یک پرسش ساده و اساسی

یک پرسش ساده و اساسی : تاکنون اسلام برای ما چه کرده است ؟

یادم می آید که سالها پیش مقاله ای ( یا احتمالاٌ متن یک سخنرانی ) از دکتر سروش را می خواندم
ماجرا برمیگردد به دوره روزنامه جامعه
در جایی دکتر سروش این سؤال را مطرح کرده بود که
” چرا ما بجای اینکه اینهمه بپرسیم ( یا از ما بخواهند ) که ما برای اسلام چه کرده ایم ، یک بار نمی پرسیم که اسلام در طول اینهمه قرون و اعصار و بخصوص در دوران معاصر برای ما چه کرده است ؟ “
بنظر می آید اگر همه ما منصفانه به پاسخ این پرسش فکر کنیم احتمالاٌ می توانیم قدمی هر چند کوچک در راه آزادی میهن مان برداریم
باعتقاد من در طول سالیان اخیر، اسلام ( و اساساٌ هر نوع نگاه ایدئولوژیک دیگر ) بغیر از فلاکت و بدبختی و گمراهی و کج اندیشی چیز دیگری برایمان به ارمغان نیاورده است
بهتر نیست جای اینکه خودمان را به اسلام بدهکار بدانیم ( آنهم بدهی ای که هرگز تمام نمیشود ! ) برای یک بار با نگاهی طلبکارانه به این دین نگاه کنیم و تلاش کنیم هر آنچه از ما گرفته است وصول کنیم ؟
هدف از این نوشتار فقط طرح یک پرسش اساسی است ، بنابراین همگان را به یافتن جوابی در درون خودش دعوت می کنم

اعدام بابک خرمدین


اعدام بابک خرمدین

روز قبل از اعدام ، خلیفه با بزرگان مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه وی را سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.
پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند :
نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند .
ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است!
بابك گفت: خواهید دید.
چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود .
به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرند. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد .
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ( چنین بوده است :
تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !
(( این ر ا بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد ))
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

((( پاینده ایران )))

13 آبان دست در دست هم برای دستیابی به ایرانی آباد و آزاد


اولین فاتح

دانشکد ه افسری وست پوینت یکی از بزرگ ترین مرکز ارائه د ا نش و فن آوری نظامی و پرورش پربارترین وورزیده
ترین افسران در جهان است نظامییانی که پایان نامه خود را بعد ار جهار سال دروس ریاضی و نظامی با درجه ستوان دومی
بارتش آ مریکا پیوستند و بعدها سرشناس ترین در جهان گردیدند ژنرال های بنج ستاره در جنک جهانی دوم عبارت بودند از
آیزن هاور عمر برادلی مارشال و مک آرتور و وو که نام نمیبرم در این دانشکده فراخ وبزرگ سالن غذا خوری وجود دارد
به گنجایش پانصد نفر در جلوی میزها و صندلی های این غذا خوری دیواری ازسرامیک شما یل نظامیان و فاتحین جهان از ابتدا تا زمان …
قرن بیستم چشم تازه وارد را خیره و متعجب میسازد و میگویند در دنیا قیمت نمیتوان روی این شاه کار کذاشت
اولین نفر
ایرانیان عزیز میدانید کیست نظامی بلند بالائی که تیر دانی بر پشت و مفرغی طلائی بر سر تیری را درکما نش کشیده وبر کردونه
داس داری که دو اسب آنرا بجلو میبرند با کردونه بان با تازیانه اش. دربالای این پرتره نوشته شده:

کورش بزرگ فاتح مطلق

Cyrus the Great The Conqueror

اشنایی با ولایت مطلقه فقیه

ولایت مطلقه فقیه

پاسخها بر اساس استفتائات از دفتر حضرت ایت ا.. مصباح یزدی تنظیم شده است…

س: ایا ولایت فقیه مستقیما توسط مردم انتخاب می شود؟
ج: بدلیل اینکه عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه ، اعدل، اعلم و اتقی می باشد، ولی فقیه بصورت غیر مستقیم و از طریق مجتهدین تایید شده از طرف شورای نگهبان انتخاب می شود و لذا بصورت انتخاب غیر مستقیم مردم می باشد.
البته اینها همه ظواهر امراست و الا انتخاب مستقیما توسط خداوند تبارک و تعالی انجام می شود و اوست که دلهای مجتهدین مجلس خبرگان را بسوی ولی فقیه می گرداند.
س: ایا ولایت فقیه محدودیت زمانی دارد (مثلا چهار یا پنج سال) یا مادام العمر است؟
ج: بدلیل اینکه ولی فقیه نایب امام معصوم ومنتخب و منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی است ، نامحدود و مادام العمر است.
س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟
ج: خیر ، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و در مقابل سایر افراد غیر پاسخگوست.
س:ایا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟
ج:خیر همانگونه که عنوان شد عقل مردم عادی قاصر ازورود به این مسائل است و اساسا مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند.

س:ایا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟
ج: خیر ، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند ،لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیزمثل سایرمردم غیر قابل نقد است.

س:ایا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس ان میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟
ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کارهر گونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد.
نمونه این حرمت شکنی نامه اخیر اقای رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) به مقام معظم رهبری بود ، که شاهد بی پاسخ گذاشتن نامه از طرف مقام ولایت بوده ایم که خود بهترین جواب است.
س: اختیارات مقام عظمای ولایت محدود است یا نامحدود
ج: مقام عظمای ولایت دارای اختیارات نامحدود است و می توانند درزمانی که لازم می بینند حتی واجبات شرعی مثل حج را نیزبرای مدت محدود تعطیل کنند تا چه رسد به تصمیمات جزئی تراز قبیل عزل و نصب مقامات و …..

س:ایا اختیارات مقام عظمای ولایت به مکان خاصی ( مثلا یک کشور خاص) محدود می شود؟
ج: خیر ، اختیارات مقام عظمای ولایت هیچ قید مکانی ندارد و ایشان ولی امر مسلمین جهان هستند.

س: آیا قانون اساسی قیدی برای اختیارات مقام ولایت محسوب می شود؟
توضیح اینکه دریافتیم که اختیارات مقام عظمای ولایت در قید مکان و زمان خاص نیست، حال در خصوص قوانین وضع شده از طرف بشر (مثل قانون اساسی) چطور؟
ج: خیرانچه در قانون اساسی در رابطه با اختیارات مقام عظمای ولایت امده صرفا نمونه و کف اختیارات است و نه سقف ان و همانگونه که از عنوان ولایت مطلقه مشخص است ، این ولایت مطلقه بوده و در هیچ قید قانونی نمی گنجد و الا مطلقه نبود.

س: با توجه به دستور و تاکید قران کریم مبنی بر بر مشورت ، ایا شورای فقها میتواند گزینه دیگری باشد؟
ج: خیر ، ولایت درادامه رسالت و امامت بوده و در هر زمان مجرای فیض و عنایت الهی واحد است و لذا شورای فقها باطل است.

س: موضع ما در مقابل اوامر ایشان چه باید باشد؟
ج: چون ایشان نایب امام زمان (عج) می باشند، موضع مردم عادی ما در قبال ولایت مطلقه، باید اطاعت مطلقه باشد و تفکر و سئوال در مورد عملکرد ایشان از وساوس شیطان است که باید به خداوند متعال پناه برد…

جایگاه خرد در نگاه فردوسی

جایگاه خرد در نگاه فردوسی

هرگاه که شاهنامه ی فردوسی را می خوانم، نگاه ستایشگرانه ی فردوسی نسبت به خرد مرا شیفته و مجذوب خود می کند. فردوسی گاه مانند ابیات زیر آشکارا به ستودن خرد می پردازد و گاه در لا به لای رفتار قهرمانانش این ستایش را می یابیم.

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد —- ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای – — خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست —- وزویت فزونی وزویت کمیست

کسی کو خرد را ندارد ز پیش —- دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش

خرد چشم جانست چون بنگری —- تو بی‌چشم، شادان جهان نسپری

خرد را و جان را که یارد ستود؟ —- و گر من ستایم که یارد شنود؟

سفارش به خرد

ارجمند خواندن خرد تنها به آنچه در آغاز کتاب به چشم می خورد محدود نمی شود بلکه در تمام شاهنامه ردپای این نگاه را می توان دنبال کرد… به عنوان مثال فردوسی بارها و بارها از زبان قهرمانان کتاب خود به خردورزی سفارش می کند به عنوان مثال:
سخن فریدون به سه فرزند خود زمانی که آنها را به دیدار پادشاه یمن می فرستد:
به خوبی سخنهاش پاسخ دهید — چو پرسد سخن، رای فرخ نهید

ازیرا که پرورده‌ی پادشا — نباید که باشد بجز پارسا

سخن‌گوی و روشن دل و پاک‌دین —- به کاری که پیش آیدش پیش‌بین

زبان راستی را بیاراسته – –خرد خیره کرده ابر خواسته

و یا زمانی که سام فرزندش زال را به گزیدن خرد بر مال و منال پند می دهد

چنین گفت مر زال را کای پسر — نگر تا نباشی جز از دادگر

به فرمان شاهان دل آراسته — خرد را گزین کرده بر خواسته

مثال دیگر سخنانی است که قباد به قارن می گوید و پس از برشمردن اینکه مرگ بر سر راه هرکس قرار می گیرد و او آماده ی رزم است به او سفارش می کند که

سرم را به کافور و مشک و گلاب —- تنم را بدان جای جاوید خواب

سپار ای برادر تو پدرود باش – همیشه خرد تار و تو پود باش

به همین گونه است سخن گشتاسب با جاماسب آنگاه که زندگی را بدرود می گوید.

تو اکنون همی کوش و با داد باش — چو داد آوری از غم آزاد باش

خردمند را شاد و نزدیک دار – — جهان بر بداندیش تاریک دار

همه راستی کن که از راستی —- بپیچد سر از کژی و کاستی

همراهی و مشورت با بخردان:

در شاهنامه ی فردوسی همواره می بینیم که تصمیم گیری بر اساس مشورت با بزرگان و بخردان انجام می شود. ابیاتی از این دست آنچنان زیاد است که در مجال این سخن کوتاه نیست و تنها به چند نمونه از آن بسنده می کنم

چنین گفت با بخردان شهریار – که بر ما شود زین دژم روزگار

- یکی انجمن ساخت ازبخردان — ز بیداردل پیر سر موبدان -

یکی انجمن ساخت از بخردان —- بزرگان و کار آزموه ردان

بگویم بدو آنچه گفتن سزد – خرد خام گفتارها را پزد

قرین بودن خرد و فره ی ایزدی:

در دیدگاه فردوسی همواره خردورزی و فره ی ایزدی دو همسنگ جدایی ناپذیرند. زمانی که منوچهر تاج بر سر می نهد، از دین و فره ی ایزدی همزمان با نیک بختی و خردورزی یاد می کند

منم گفت بر تخت گردان سپهر — همم خشم و جنگست و هم داد و مهر

زمین بنده و چرخ یار منست — سر تاجداران شکار منست

همم دین و هم فره‌ی ایزدیست – –همم بخت نیکی و هم بخردیست

و یا در بیتهای دیگری مانند این بیت می بینیم که این دو لازم و ملزومند

که باشد بدو فره‌ی ایزدی – — بتابد ز دیهیم او بخردی

برعکس نیز هرگاه قهرمانی پا را ازمحدوده ی خرد بیرون می نهد فره ی ایزدی از او روی برمی گرداند. در این باره بیتهایی که در وصف رفتار جمشید سروده شده به روشنی این موضوع را می رساند

برو تیره شد فره‌ی ایزدی —- به کژی گرایید و نابخردی

و یا زمانی که افراد به شکایت از نوذر به پیش سام آمده اند، بر می شمرند که چون او از خرد دست کشیده است فره ی ایزدی نیز از او باز خواهد گشت

جهان گشت ویران ز کردار اوی — غنوده شد آن بخت بیدار اوی

بگردد همی از ره بخردی — ازو دور شد فره‌ی ایزدی

همین نگاه را می توان در بیت زیر نیز دید

ز تو دور شد فره و بخردی — بیابی تو بادافره ایزدی

دعاگویی و خرد:

عمق ارجمندی خرد در دیدگاه فردوسی زمانی پدیدار می شود که نه الزاما به «گفتار» خود او و یا حتی قهرمانان کتابش بنگریم بلکه زمانی است که در «رفتار» آنها دقیق شویم. یکی از نکاتی که برای من حقیقتا جالب است این است که قهرمانان آنجا که برای دوستی، پادشاهی و یا برادری آرزویی می کنند و مثلا می توانند بگویند «عمرت دراز باد» یا «جهان بر کامت»، به جای/علاوه بر این آرزو، می خواهند که که خرد همواره با آن شخص باشد. یکی از این نمونه ها سخن کیکاووس است به رستم:

چو بشنید ازو آفرین کرد و گفت — که با جان پاکت خرد باد جفت

و یا از زبان گستاسپ می شنویم که

برو آفرین کرد گشتاسپ و گفت – — که با تو روان و خرد باد جفت

بیتهای از این دست نیز زیادند و من تنها به ذکر چند نمونه بسنده می کنم

چو دیدش فرو ریخت دینار و گفت — که با شهریاران خرد باد جفت -

بدو گفت رستم که ای نامدار — همیشه خرد بادت آموزگار -

چو بشنید دارا به آواز گفت – که همواره با تو خرد باد جفت

عشق و خرد:

فردوسی همچنین در داستان عشق رودابه و زال به همزیستی دو نیروی عشق و خرد نیز اشاره می کند آنگاه که رودابه پس از دیدن زال دل خویش را رمیده می یابد:

چو بگرفت جای خرد آرزوی — دگر شد به رای و به آیین و خوی

و همچنین در وصف زمانی که این دو عاشق به وصلی دور از چشم نامحرمان دست می یابند

همی مهرشان هر زمان بیش بود — خرد دور بود آرزو پیش بود

خردمند و شادی در گذر زمان:

فردوسی که انسان فرهیخته و خردمند را چون گنجی می داند

دلی کز خرد گردد آراسته — یکی گنج گردد پر از خواسته

و بر این باور است که این گنج، وجود انسان را می آراید به گونه ای که

سخن چون برابر شود با خرد –– روان سراینده رامش برد

و راه چاره در این جهان برای هر مشکلی استفاده از هوش و خرد است

شکیبایی و هوش و رای و خرد — هژبر از بیابان به دام آورد،

به ما گوشزد می کند که خردمند گذران بودن جهان را خوب می شناسد

بد و نیک بر ما همی بگذرد — چنین داند آن کس که دارد خرد

و چون این جهان گذرنده است، بارها می بینیم که یادآور می شود که خردمند غم آنچه را که گذرنده است، نمی خورد

جهان چون گذاری همی بگذرد – — خردمند مردم چرا غم خورد؟

و در این سرای گذرا باید که خرد را دستگیر خود سازیم

همه مرگ راییم برنا و پیر — به رفتن خرد بادمان دستگیر

زیرا که خردمند نمی میرد

همه برگ وی پند و بارش خرد – –کسی کو خرد پرورد کی مرد؟

با تشکر از دوست گرامی  “راییکا”

منشور کورش

گاردين: منشور کورش بزرگ به ايران نخواهد رفت

امتناع موزه بريتانيا از وام دادن منشور کورش بر روابط ايران و بريتانيا اثر گذاشته است گاردين: اين استوانه در حدود سال 530 قبل از ميلاد به دستور کورش کبير و پس از فتح بابل و آزاد ساختن مردم آن از ظلم و استبداد ساخته شده است. و به عنوان اولين منشور حقوق بشر شناخته می شود چرا که مطابق نوشته ی به خط ميخی آن دستور ی صادر شده که همه کس بايد در انجام مراسم و ايين های فرهنگ و دين خود آزاد باشد از: ماتيو ويور (روزنامه گاردين ـ لندن) ترجمه از: کميته بين المللی نجات پاسارگاد روابط مغشوش بريتانيا با ايران بر اثر اختلافی که در مورد يک اثر تاريخی ماقبل اسلام که گفته می شود نخستين منشور حقوق بشر جهان است به وخامت بيشتری کشيده شده است. موزه بريتانيا تصميم گرفته است موافقت خود با وام دادن استوانه ی کورش به ايران را به دليل اغتشاشات سياسی که انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در ماه جون و اعتراض های نسبت به آن پيش آمده لغو کند. مقامات ايرانی در واکنش به اين تصميم تهديد کرده اند که اگر در تحويل استوانه 2500 ساله تاخيری پيش آيد روابط خود با موزه بريتانيا را قطع خواهند کرد. اين منشور را پادشاه ايران کورش بزرگ به منظور برقرار کردن تساهل مذهبی صادر کرده است. محققان ايرانی اعقتاد دارند که نگرانی موزه بريتانيا در وام دادن اين استوانه به ايران به جا است. چرا که تاريخ نويسان ضد يهودی ايران مدتی است که در مورد اين که کورش پدر ملت ايران است ترديدهايي ايجاد کرده اند. هفته گذشته حميد بقايي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگی و توريسم دربازديدی که از موزه تهران به عمل آورد گفت: «موزه بريتانيا حوادث سياسی پس از انتخابات در ايران را بهانه ای قرار داده تا استوانه را به موزه ملی ايران وام ندهد. » او همچنين اضافه کرد که: «اگر موزه بريتانيا به بهانه تراشی خود برای وام ندادن اين شئی تاريخی به موزه ملی ادامه دهد ما متاسفانه به همکاری های خود با آن ها که شامل تحقيقات و اکتشافات باستانشناختی می شود خاتمه خواهيم داد.» مدير موزه بريتانيا نيل مک گرگور، در گذشته موافقت کرده بود که در مقابل تعداد زيادی از اشيای ايرانی اين منشور را نه اينچی را وام بدهد اين اشيا مهم ترين اجزای نمايشگاهی در مورد دوران پادشاهی شاه عباس هستند که قرار بوده است برای از ميان برداشتن تصوير ايران به عنوان يک ملت متخاصم در لندن برگزار شود. اين استوانه در حدود سال 530 قبل از ميلاد به دستور کورش کبير و پس از فتح بابل و آزاد ساختن مردم آن از ظلم و استبداد ساخته شده است. و به عنوان اولين منشور حقوق بشر شناخته می شود چرا که مطابق نوشته ی به خط ميخی آن دستوری صادر شده که همه کس بايد در انجام مراسم و ايين های فرهنگ و دين خود آزاد باشد. يهوديان پر جمعيت ساکن ايران حضور خود در آن کشور را به اين حادثه نسبت می دهند. هانا بولتون رييس مطبوعات و روابط عمومی موزه بريتانيا کوشيده است تا اختلاف پيش آمده را جزيي جلوه دهد و می گويد: «ما در مورد وام دادن هر شئی بايد دقت کنيم که اين کار در زمان مناسبی انجام شود. ما همچنان متعهد وام دادن استوانه ی کورش به ايران هستيم و علاقمنديم که بتوانيم به تعهدات خود عمل کنيم اما در حال حاضر تعيين زمانی برای اين کار ممکن نيست. و ما وضعيت داخلی ايران را به دقت زير نظر داريم. او معتقد است که تهديد بقايي برای قطع روابط مستقيما خطاب به موزه بريتانيا نبوده است و اضافه می کند که ما با همکاران خود در ايران دارای روابط گسترده ای هستيم و اميدواريم که اين روابط ادامه پيدا کند. شاپور سورن پهلو، مدير برنامه های کانون پژوهش های ايران باستان که محل آن در لندن است احتياطی را که موزه بريتانيا نشان داده است تقدير کرده و می گويد: «رژيم کنونی ايران با ايران قبل از اسلام دشمنی دارد و به خصوص در دوران حکومت احمدی نژاد تخريب مناطق باستانی به صورت چشم گيری افزايش يافته است. در نتيجه من نسبت به اين که چرا آن ها خواستار وام گرفتن اين استوانه اند مشکوک هستم. و حدس می زنم که قصد دارند که آن را نابود کنند. آن ها از محبوبيتی که امروز کورش به دست آورده است ناراحت هستند و اگر اين استوانه به ايران فرستاده شود چه کسی می تواند سلامت آن را تضمين کند.

حافظ

امروز تفعلی به حافظ عزیز زدم ..که اینگونه راهنمایی کرد

غزل 196 صفحه 276

……..

ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم …… شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل ….. ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود

به باغ تازه کن ایین دین زرتشتی…… کنون که لاله بر افروخت اتش نمرود

………
مثل اینکه باید به غزلیات حافط با نگاهی جدید برخورد کرد!!
شاید برای اولین بار بود که بعد از خواندن این بیت..جرقه ای در مغزم روشن شد!..شما چی؟؟؟

مهرگان روز ملی پیمان

به مناسبت شانزدهم مهر مهرگان روز ملی پیمان
از: کورش زعيم
مهرگان جشن بزرگ ملی ایرانیان، روز دادگری و راستی، و روز چیرگی سرشت نیک و درست ایرانی بر ستمگری و حکومت دروغ بیگانه اندیشان است. مهرگان روز پاسداری پیمان های اجتماعی و روز هشدار به پیمان شکنان است. مهرگان روز پاسداری از استقرار قانون مبتنی بر رای مردم و هشدار به قانون شکنان است. ما این روز مهر و وفای به پیمان را به نام “روز ملی پاسداری پیمان” گرامی می داریم. یک ملت از پیمان مردمان به یکدیگر بوجود می آید، و وفای به این پیمان است که ملت را پایدار نگه می دارد. و وفای به پیمان مسئولان و نمایندگان مردم به ملت که خدمتگذار آنان باشند است که آنان را بر سر کار نگه می دارد. در این روز فرخنده مهرگان بود که فرشتگان به یاری کاوه آهنگر شتافتند تا مردمان ایران زمین را از گزند ضحاک ستمگر و خونخوار، که مغز جوانان برومند ایرانی را خوراک مارهای برآمده از شانه هایش می کرد، برهانند و او را دستگیر و در کوه دماوند زندانی کنند ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید در این روز خجسته، پاکشویی تن و روان کنیم. پاکشویی کنیم تا خود را از هرگونه آلودگی کهنه ذهنی چون دروغ، خشم، حسد، آز، کینه و انتقام جویی بزداییم. آنگاه با خدای خود و با یکدیگر هم پیمان می شویم که سه شعار ایرانی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را سرمشق زندگی خود کنیم. هم پیمان می شویم تا دروغ و ریا و خشونت و فساد را از میهن خود برانیم و راستی و درستی و شایسته سالاری را جانشین نماییم. هم پیمان می شویم که در این راه هرگز در برابر زر و زور و فریب و فساد تسلیم نشویم. هم پیمان می شویم که نوکری هیچ بیگانه و بیگانه اندیش را علیه منافع ملت و میهنمان نپذیریم؛ و هم پیمان می شویم که بخواهیم فقط ایرانی باشیم. ما باید چنان ایرانی باشیم تا همه مردم جهان آرزو کنند ایرانی باشند. امروز فرشتگان ما نسل جوانان ما، دانشجویان و زنان مبارز ما، هستند؛ وما ملت ایران در این روز خجسته هم پیمان می شویم که تا حق آزاد و آزاده زیستن، حق ایرانی زیستن، را بازپس نگیریم آرام ننشینیم.
16مهر 1388

دنبال خانه خدا نگردید!…خدا خانه ای ندارد به جز………

در روزگاران قديم خداوند در زمين زندگي ميكرد، او چندين خدمتكار داشت! هر روز مردم به سمت خانه خدا مي آمدند و درخواست هاي خود را مطرح ميكردند. هر روز بر تعداد اين افراد و درخواستها اضافه ميشد! تا اينكه خدا اين مشكل را با خدمتكارانش مطرح كرد و به آنها گفت که من خسته شده ام! بياييد فكري كنيد و جايي را پيدا كنيد كه دست بشر به اين راحتي ها به من نرسه! خدمتكاران خدا دور هم جمع شدند و بعد از چندين ساعت مشورت پيش خدا برگشتند و راه حل هاي خودشون را مطرح كردند، يكي از خدمتكار ها گفت، به نظر من شما بايد محل زندگي خود را عوض كرده و به بالاي بلندترين كوه برويد! خدا گفت نه! طولي نخواهد كشيد كه همه خواهند فهميد و دوباره روز از نو روزي از نو! يكي ديگر از خدمتكاران گفت بهتر است به زير اعماق دريا ها برويد! چون دست بشر به آنجا نميرسه! خدا در پاسخ گفت نه! بزودي بشر به ساخته هايي ميرسد كه زير اعماق درياها نيز از دست آنها در امان نخواهد بود! سومين خدمتكار گفت، بهترين جا براي مخفي شدن در كرات آسماني و در ستاره اي دور افتاده است! خدا باز هم گفت نه! به زودي بشر به اختراعاتي خواهد رسيد كه به كهكشانها سفر ميكند و اگر فقط يك نفر متوجه بشود من در كجا هستم، بازهم همين وضعيت تكرار خواهد شد! چهارمين خدمتكار كه باهوش ترين آنها هم بود رو به خدا كرد و گفت! من هرچه فكر كردم، ديدم اگر هرجايي برويد، دست بشر به آنجا خواهد رسيد! فقط يك جايي هست با اينكه ساده و نزديك و هميشه دم دست هست، اما كسي سراغتون نمياد و دست کسی به این راحتی ها به شما نمیرسه! مگر افرادي كه واقعا دنبال شما باشند! شما بايد در پشت قلب انسانها مخفي شويد! خدا تا اين حرف را شنيد، موافقت خود را اعلام كرد و از همان روز در قلب انسانها مخفي شد…..!

این مطلب از وبلاگ کاوه اهنگر گرفته شده با اجازه ایشان

حسین چگونه در غارت ملتی شرکت کرد و تبدیل به اسطوره مظلومیت آن ملت شد ؟

در یادداشتی سوالی مطرح کردم بدین شرح که ” آیا حسین بن علی همان سردار سپاهیست که مردم گرگان را قتل عام کرد ؟ “ بحثهای بسیار پر محتوی و جالب توجهی در گرفت که از برآیند کلی آنها برداشت شخصی بنده به این سمت متمایل شد که متاسفانه چنین امر تاریخی صحت دارد ، البته هنوز شرکت مستقیم ایشان در قتل عام ناجوانمردانه مردم شهر تمیشه برای بنده اثبات نشده است ، اما در حضور ایشان در حمله به ایران به عنوان یکی از سرداران سپاه شبهه ای ندارم . کسانی که معتقد به حضور ایشان و برادر بزرگترشان در تجاوز به ایران هستند ، اسناد و مدارک مستدل تاریخی محکمی ارائه کردند که شامل روایات ، نقل قولها و تحلیلهای تاریخیست . اما در طرف مقابل تقریبا هیچ سند تاریخی در رد حضور ایشان ارائه نشد ، اما موارد تحلیلی بسیاری ارائه گردید ، بخشی از این تحلیلها متاسفانه از روی تعصب و احساسات بیان شده بودند اما تحلیلهای قابل تاملی نیز ارائه شدند که بنده سعی کردم به بررسی صحت و سقم آنها بپردازم . در 3 منبع تاریخی معتبر حضور امامان حسن و حسین در حمله به ایران و یا سرکوب قیامهای مردمی ایران زمین ذکر شده است که
مورد اول را که در کتاب تاریخ طبری نوشته محمد بن جریر طبری جلد پنجم صفحه 2116 آمده است قبلا در همان نوشتار مورد اشاره ذکر کردم .
اما اسناد دیگر : فتوح البلدان نوشته احمد بن یحیی بلاذری صفحه 303 : « عثمان در سال ۲۹ هجری سعید بن عاص را والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کریز را والی بصره. مرزبان طوس به این دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند. هر دو نفر حرکت کردن عبدالله از او پیشی گرفت و سعید بسوی طبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن وحسین هر دو بودند ……. »
مختصرالبلدان نوشته ابن فقیه صفحه ۱۵۲ : مردم گیلان و تبرستان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و در حقیقت٬ اعراب مسلمان هیچگاه نتوانستند گیلان و تبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند. در زمان عثمان اعراب برای فتح تبرستان تلاش بسیار کردند و سعید بن عاص بدستور عثمان بسوی تبرستان روانه شد. در این هجوم امام حسن و امام حسین (فرزندان حضرت علی) نیز با سعید بن عاص همراه بودند.
تاریخ طبرستان نوشته بهاء‌الدین محمد بن حسن ابن اسفندیار صفحه ۱۵۴ – ۱۵۵ تا لشکر اسلام نصر هم الله بر یزدگرد ظفر یافتند و او منهزم بری افتاد « باو» با او بود٬‌ اجازت طلبید که بطریق طبرستان بگذرد و بکوشان آتشکده را که جد او کیوس بنیاد نهاد زیارت کند و بکرگان بدو پیوندد٬ یزدگرد اجازت داد. چون مدت مقام و مکث او دراز شد خبر واقعه یزدگرد و غدر ماهوی سوری بدو رسید٬ فردوسی را معجز است در نظم سخن شاهنامه …. اما « باو» سر بتراشید و مجاور بکوسان بآتشگاه بنشست٬ ترکان جمله خراسان و طبرستان خراب کردند و از جانب عراق لشکر عمر با امام حسن بن علی علیهما السلام و عبدالله بن عمر الخطاب و حذیفّهّ الیمانی و قثم بن عباس با مالک اشتر نخعی به آمل امدند و هنوز معسکر ایشان باقی است٬ مالکه دشت میگویند. اهل طبرستان از زحمت صدمه ستوه شدند و اتفاق کرده که اول ما را پادشاهی بزرگ قدر باید تا همه منقاد او شویم و از زحمت او عیب و عار نداریم. گفتند جز باو این کارا نشاید٬ پیش او رفتند و ماجرای او را گفته٬ بعد الحاح بسیار بدان شرط قبول کرد که مردان ولایت و زنان ببندگی او را خط دهند و حکم اموال ایشان و دماً نافذ باشد٬ بدین عهد از آتشکده بیرون آمد و ولایت از دشمنان پاک کرد. پانزده سال پادشاهی او بود ….
شاهین آزاد در این باره میگوید : * بر این گواه تاریخی٬ حسن بن علی اولین بار در زمان خلیفه اول عمر٬ به همراهی با عبدالله بن عمر الخطاب و چند تن دیگر به حوالی آمل هجوم برده اند و دست به تاراج اموال مردم زده اند که مردم به « باو» پناه برده و از او کمک خواستند. باو سپس موفق میشود تا تازیان را از آن حدود براند.
زین العابدین رهنما در کتاب زندگانی امام حسین جلد دوم – فصل سوم آورده است : در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش(عثمان) آن فرمانده ماجراجوی عرب(سعید بن عاص) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی تبرستان فرستاد. دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای خاندان مسلمان وظیفه و شعاری بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند….. این نیروی تازه نفس بحدود تبرستان رسید و نخستین دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد و سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است. سعید هییتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تاديه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند. این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد. هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند. سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرحریزی کرده بودند دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را خلع سلاح نمایند. فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت٬ بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت. کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد…… البته ایشان در پایان نقل میکنند که امامان با این کشتار مخالف بوده و در آن شرکت نکرده اند و بعد از این واقعه نزد خلیفه رفته و از کارهای صورت گرفته گله میکنند. تا این لحظه بنده هیچ سند تاریخی در رد یا قبول این ادعای آقای رهنما ندیده ام . متاسفانه آقای رهنما در جای دیگری در کتاب خود ایرانیان را دشمن و فرمانده سپاه اعراب را ماجراجو خوانده اند ، که برای بنده جای سوال دارد و در عدم تعصب ایشان در تحلیل را دچار شبهه میسازدد . بنابر انچه ذکر شد میتوان نتیجه گیری نمود که : 1. امامان حسن و حسین در حمله به ایران و بیشتر در شکستن مقاومت بخشهائی از ایران بدون تردید شرکت داشته اند . 2. حضور مستقیم این دو امام در کشتار بیرحمانه و ناجوانمردانه شهر تمیشه اثبات نشده است . اما حضور ایشان تا بعد از کشتار در لشکر اعراب حال یا به عنوان سردار سپاه یا برای مخالفت در تمامی اسناد ذکر شده است .
در جای دیگری در کتاب سفینه البحار و مدینه الاحکام نوشته شیخ عباس قمی آمده : ابو عبدالله فرمود: “ ما از تبار قریش هستیم و شیعیان ما (پیروان ما) عرب و دشمنان ما عجمان (ایرانیان) هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. (العجم المذموم من کان عدونا) ایرانیان را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. (…الرجال عبید العرب) “ البته اینجا این نوشته ی شیخ عباس قمی را در کتاب “سفینه البحار و مدینه الاحکام و آثار” نادرست و جعلی خوانده که در این مقاله به آن پاسخ داده شده است. بنده بازهم قصد نتیجه گیری ندارم و صرفا سوالی که ذهنم را بسیار مشغول کرده عنوان میکنم : حتی با فرض اینکه حسین بن علی تنها و تنها در جنگ با ایران شرکت کرده اند و در هیچ کشتار و سرکوب غیر نظامیان دست نداشته اند و هیچ غنیمت جنگی و برده و کنیزی نیز نبرده اند و شاهزاده ایرانی دختر یزدگرد سوم را نیز بزور به عقد خود در نیاورده اند ، چگونه فردی که در تجاوز به آب و خاک و فرهنگ و آئین یک ملت شرکت داشته ، تبدیل به نماد مظلومیت ان ملت شده است !؟ پیگیری بحثهای مطرح شده در اینجا نیز خالی از لطف نیست .
کاوه آهنگر

« نوشته‌های قدیمی‌تر