از سوگ سیاوش تا صحرای کربلا

سووشون و تغزیه

برخی معتقدند تعزیه از ماجرای کشته شدن سیاوش ریشه گرفته. البته این فقط نظریه است و هنوز به اثبات نرسیده. مراسم سنتی دیگری هم در شهرهای جنوبی ایران هست به نام «سیاوشان» یا «سووَشون». خانم سیمین دانشور نویسندۀ معاصر هم رمانی دارد به‌همین نام.

از دکتر اسماعیل نوری‌علا پژوهشگر، نویسنده و مستندساز باسابقه خواستیم توضیحی بدهد دربارۀ شخصیت سیاوش در اسطوره‌های ایرانی. دکتر نوری‌علا سال‌ها پیش فیلمی سینمایی ساخته که بازسازی داستان رستم و اسفندیار از شاهنامۀ فردوسی بوده است.

اسماعیل نوری‌علا: داستان سیاوش یکی از کهن‌ترین اسطوره‌های ایرانی است که ماجرایش در شاهنامه به‌تفصیل آمده است. سیاوش اسطورۀ پاکی و نجابت و مظلومیت است. زندگی او دو قسمت دارد. قسمت اول آن بسیار مشهور است. اما سوگ سیاوش به قسمت دوم زندگیش مربوط می‌شود.

قسمت اول از این قرار بوده که پدر سیاوش کیخسرو از سلسلۀ پیشدادیان همسری داشته به‌نام فرنگیس که نامادری سیاوش بوده است. فرنگیس عاشق سیاوش می‌شود و می‌خواهد از او کام دل بگیرد، ولی سیاوش قبول نمی‌کند. فرنگیس نزد شوهر می‌رود و از سیاوش شکایت می‌کند. حتی لباس او را هم پاره کرده بوده. همین‌جا لازم است اشاره کنم که بعدها داستان «یوسف و زلیخا» که در تورات و بعدها در متون اسلامی آمده، از همین ماجرای سیاوش گرفته شده است.

باری، قرار می‌شود سیاوش را محاکمه کنند. بالاخره رأی می‌دهند که باید از آتش بگذرد تا بی‌گناهی خود را ثابت کند. او از آتش به‌سلامت می‌گذرد. و این گذر سیاوش از آتش یکی از قسمت‌های مهم اندیشۀ اسطوره‌ای ایرانی است که هرکس متهم می‌شده، باید آزمایشی را از سر می‌گذرانده تا سرافراز از آن بیرون بیاید تا بیگناهی خود را ثابت کند. سیاوش پس از این ماجرا، تشخیص می‌دهد که بهتر است از پدر و نامادری و دربار دور شود. پس می‌رود به جبهۀ جنگ بین ایران و تورانیان و در آن‌جا ـ چنان‌که فردوسی می‌گوید ـ به‌حالت خودکشی می‌جنگد و کشته می‌شود.

از آن به بعد، راجع‌به این‌که سیاوش چگونه و با چه مظلومیتی به دست دشمنانش کشته شد و جنازۀ تکه پارۀ او را شهر به شهر گرداندند و مردم پشت سرش گریه می‌کردند و خودشان را می‌زدند، داستان‌ها ساخته شد. در افسانه‌ها آمده است که وقتی خون سیاوش روی زمین ریخت، اولین گل لاله رویید که بعدها این گل شد نماد شهادت و مظلومیت رزمندگان راه آزادی یا هر عقیدۀ دیگری. همین قسمت دوم زندگی سیاوش است که در طول پنج شش هزار سال تاریخ ایران بزرگ ریشه می‌دواند و هر ساله مردم به‌یاد او عزاداری می‌کنند. آل‌بویه شیعه بودند اما پس از آن‌که تشیع توسط صفویه به ایران آمد، آنان سعی کردند عزاداری برای امام حسین و یارانش را با سنت‌های مربوط به سوگ سیاوش درهم ادغام کنند. از سوی دیگر، صفویه تحت هدایت ونیزی‌ها که به ایران آمده بودند، از «پشنتلی»، یعنی مراسم تشییع جنازۀ عیسی مسیح و عزاداری‌های مربوط به او، تأثیر گرفتند و با درهم آمیختن مراسم سوگ سیاوش، تعزیۀ شیعی به‌وجود آمد.

Advertisements

چهره‌ی امام زمان در بحار الأنوار

چهره‌ی امام زمان در بحار الأنوار!
این نیمه شعبان هم گذشت و او نیامد. او که جهان در انتظار اوست. (البته اگر ایران را جهان حساب کنیم!) شیفتگانش در نیمه شعبان بر سر چاه جمکران حضور به هم رساندند و شب زنده داری نمودند.
انتظار شخصی به نام مهدی برای شیعیان خصوصا شیعیان ایران، دیگر به عنوان یک فرهنگ در آمده است و لحظه شماری برای ظهورش یک عادت.
او کیست که شیعیان در فراقش سینه چاک می‌دهند و گریبان پاره می‌کنند؟ او کیست که به نام منجی از او یاد می‌شود؟ او کیست که می‌خواهد جهان را به عدل و برابری دعوت دهد؟ او کیست؟!!
در به در دنبال خصوصیات این موجود ناشناخته گشتم تا اینکه خصوصیاتش را در کتاب معتبر شیعی یعنی (بحارالانوار ـ علامه محمد باقر مجلسی) یافتم. کتابی که به اجماع شیعه جامع‌ترین کتاب روایی در مورد امام زمان است.
مهدی منتظر و امام زمان دارای این صفات است:
دینی که امام زمان مردم را به آن دعوت می‌کند غیر از دینی است که پیامبر آورده است. او قرآن جدید، سنت جدید، امر جدید و قضاوت جدید دارد. (بحار الأنوار جلد ۵۲ ص۲۳۵) رسول خدا (ص) و علی (ع) با نرمش عمل ميكردند ولی قائم با کشتن عمل می کند.
او خلاف آنچه که پیامبر خدا(ص) حلال یا حرام کرده عمل می‌کند. از قول رسول خدا (ص) روایت شده که او حلال مرا حرام و حرام مرا حلال می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۷۹)
از قول ائمه روایت شده که او مسجد را می‌شکند ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۶)
مسجد االحرام و مسجد النبی را خراب می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۲)
مساجد چهارگانه را تخریب می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳) او از اهل کتاب جزیه نمی‌گیرد، هر کس به بیست سالگی رسیده باشد و احکام دین را درست یاد نگرفته باشد می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۲)
او بدون درخواست مدرک، قضاوت و حکم می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۲۵) توبه نمی پذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)
چون فرزندان و نوادگانِ قاتلان امام حسین(ع) راضی به کار پدران خود هستند، آنها را می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۳)
کار هر روزه امام زمان این است که خلیفه اول و دوم را از قبر بیرون کشیده آنان را به آتش کشد و خاکستر آنان را بر باد دهد چرا که گناه همه خلایق به گردن آن دو نفر است!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۶، ص۲۸۳)
او به جرم تهمت زدن به ماریه قبطیه، و آزار فاطمه(ع) عایشه، همسر پیامبر(ص) را زنده کرده، حد می‌زند و مجازات می‌کند!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۴).
مهدی منتظر علی رغم این آیه که “إن أکرمکم عند الله أتقاکم” ( “بهترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست”:سوره حجرات، آیه۱۳)؛ ضد نژاد عرب است و اعراب بر ضد او هستند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳)
گفته شده است که وای بر عرب از شدت آنچه بر سرش می‌آید. بین او و عرب تنها شمشیر حاکم است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹)
مهدی شش هزار نفر را از قریش و غلامان آنان را دست بسته گردن می‌زند. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹) هفتاد قبیله عرب را قتل عام می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳)
امام زمان علیرغم نص صريح قرآن: “لا إکراه فی الدين” (“در دين هيچ اجباري نيست”:سوره بقره، آیه۲۵۶)، همه را با زور وادار به اسلام می‌کند و هر کس اسلام نیاورد را گردن می‌زنند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰) آنقدر مردم را می‌کشد تا جز دین محمد باقی نماند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۲۹۱)
از امام کاظم نقل شده است که او در شرق و غرب عالم هر کس مسلمان نشد را می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰).
او به گونه‌ای عمل می‌کند که گویی تشنه خون است و به هیچ کس رحم نمی‌کند. جز کشتن کاری ندارد و کسی را زنده نمی‌گذارد. ((بحار الانوار جلد ۵۲ ص۲۳۱)
از امام صادق نقل شده است که برای قیام قائم عجله نکنید که کار او جز شمشیر و مرگ نیست و او زیر سایه شمشیر حکومت می کند!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴)

وی دوازده هزار لباس جنگی و سلاح جنگی را بین دوازده هزار نفر یاران خود توزیع می‌کند و به آنان می‌گوید هر کس این لباس را نداشت بکشید. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۷۷)
او آنقدر می کشد که مردم می گویند: مهدی از آل محمد نیست وگر نه به مردم رحم می کرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴) از امام باقرنقل شده است که مهدی آنقدر از مردم شهری که والی امام را کشته‌اند می‌کشد که کشتار حرّه (کشتار لشکر یزید از مردم مدینه) در مقایسه با آن هیچ است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۲)
کار مهدی جز کشتن نیست و از هیچ کس توبه نمی‌پذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳) جز با شمشیر کاری انجام نمی‌دهد. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹) کار او شمشیر است و اسارت. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۴)
او چون قصاب که گوسفند می‌کشد، مردم را می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۷) او فراریان و زخمی‌ها را نیز می‌کشد ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳) و شکم زنان آبستن را می‌شکافد. ( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹)
دوستان ..حالا خرد خودتان را حاکم کنید!!!!!!!!!

یک پرسش ساده و اساسی

یک پرسش ساده و اساسی : تاکنون اسلام برای ما چه کرده است ؟

یادم می آید که سالها پیش مقاله ای ( یا احتمالاٌ متن یک سخنرانی ) از دکتر سروش را می خواندم
ماجرا برمیگردد به دوره روزنامه جامعه
در جایی دکتر سروش این سؤال را مطرح کرده بود که
» چرا ما بجای اینکه اینهمه بپرسیم ( یا از ما بخواهند ) که ما برای اسلام چه کرده ایم ، یک بار نمی پرسیم که اسلام در طول اینهمه قرون و اعصار و بخصوص در دوران معاصر برای ما چه کرده است ؟ «
بنظر می آید اگر همه ما منصفانه به پاسخ این پرسش فکر کنیم احتمالاٌ می توانیم قدمی هر چند کوچک در راه آزادی میهن مان برداریم
باعتقاد من در طول سالیان اخیر، اسلام ( و اساساٌ هر نوع نگاه ایدئولوژیک دیگر ) بغیر از فلاکت و بدبختی و گمراهی و کج اندیشی چیز دیگری برایمان به ارمغان نیاورده است
بهتر نیست جای اینکه خودمان را به اسلام بدهکار بدانیم ( آنهم بدهی ای که هرگز تمام نمیشود ! ) برای یک بار با نگاهی طلبکارانه به این دین نگاه کنیم و تلاش کنیم هر آنچه از ما گرفته است وصول کنیم ؟
هدف از این نوشتار فقط طرح یک پرسش اساسی است ، بنابراین همگان را به یافتن جوابی در درون خودش دعوت می کنم

اعدام بابک خرمدین


اعدام بابک خرمدین

روز قبل از اعدام ، خلیفه با بزرگان مشورت كرد كه چگونه بابك را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند. بنا بر نظر یكی از درباریان قرار برآن شد كه وی را سوار بر پیلی كرده در شهر بگردانند. پیل را با حنا رنگ كردند و نقش و نگار برآن زدند؛ و بابك را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیركننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.
پس ازآن مراسم اعدام بابك با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سكوی مخصوصی كه برای این كار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد. برای آنكه همه‌ی مردم بشنوند كه اكنون دژخیم به بابك نزدیك میشود و دقایقی دیگر بابك اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اكناف با صدای بلند بانگ میزدند :
نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه اورا میشناختند .
ابن الجوزی مینویسد كه وقتی بابك را برای اعدام بردند خلیفه دركنارش نشست و به او گفت: تو كه اینهمه استواری نشان میدادی اكنون خواهیم دید كه طاقتت دربرابر مرگ چند است!
بابك گفت: خواهید دید.
چون یك دست بابك را به شمشیر زدند، بابك با خونی كه از بازویش فوران میكرد صورتش را رنگین كرد. خلیفه ازاوپرسید: چرا چنین كردی؟ بابك گفت: وقتی دستهایم را قطع كنند خونهای بدنم خارج میشود و چهره‌ام زرد میشود، و تو خواهی پنداشت كه رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است. چهره‌ام را خونین كردم تا زردیش دیده نشود .
به این ترتیب دستها و پاهای بابك را بریدند . چون بابك برزمین درغلتید، خلیفه دستور داد شكمش را بدرند. پس از ساعاتی كه این حالت بربابك گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا كند. پس ازآن چوبه‌ی داری در میدان شهر سامرا افراشتند و لاشه‌ی بابك را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد .
آخرین گفتار بابک ( به نوشته کتاب حماسه بابک اثر نادعلی همدانی ( چنین بوده است :
تو این معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود . تو اکنون که مرا تکه تکه میکنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت !
(( این ر ا بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد ))
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن گرامی را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند .
و بدینسان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود :

((( پاینده ایران )))

13 آبان دست در دست هم برای دستیابی به ایرانی آباد و آزاد


اولین فاتح

دانشکد ه افسری وست پوینت یکی از بزرگ ترین مرکز ارائه د ا نش و فن آوری نظامی و پرورش پربارترین وورزیده
ترین افسران در جهان است نظامییانی که پایان نامه خود را بعد ار جهار سال دروس ریاضی و نظامی با درجه ستوان دومی
بارتش آ مریکا پیوستند و بعدها سرشناس ترین در جهان گردیدند ژنرال های بنج ستاره در جنک جهانی دوم عبارت بودند از
آیزن هاور عمر برادلی مارشال و مک آرتور و وو که نام نمیبرم در این دانشکده فراخ وبزرگ سالن غذا خوری وجود دارد
به گنجایش پانصد نفر در جلوی میزها و صندلی های این غذا خوری دیواری ازسرامیک شما یل نظامیان و فاتحین جهان از ابتدا تا زمان …
قرن بیستم چشم تازه وارد را خیره و متعجب میسازد و میگویند در دنیا قیمت نمیتوان روی این شاه کار کذاشت
اولین نفر
ایرانیان عزیز میدانید کیست نظامی بلند بالائی که تیر دانی بر پشت و مفرغی طلائی بر سر تیری را درکما نش کشیده وبر کردونه
داس داری که دو اسب آنرا بجلو میبرند با کردونه بان با تازیانه اش. دربالای این پرتره نوشته شده:

کورش بزرگ فاتح مطلق

Cyrus the Great The Conqueror

اشنایی با ولایت مطلقه فقیه

ولایت مطلقه فقیه

پاسخها بر اساس استفتائات از دفتر حضرت ایت ا.. مصباح یزدی تنظیم شده است…

س: ایا ولایت فقیه مستقیما توسط مردم انتخاب می شود؟
ج: بدلیل اینکه عقل مردم قاصر از پی بردن به فقیه افقه ، اعدل، اعلم و اتقی می باشد، ولی فقیه بصورت غیر مستقیم و از طریق مجتهدین تایید شده از طرف شورای نگهبان انتخاب می شود و لذا بصورت انتخاب غیر مستقیم مردم می باشد.
البته اینها همه ظواهر امراست و الا انتخاب مستقیما توسط خداوند تبارک و تعالی انجام می شود و اوست که دلهای مجتهدین مجلس خبرگان را بسوی ولی فقیه می گرداند.
س: ایا ولایت فقیه محدودیت زمانی دارد (مثلا چهار یا پنج سال) یا مادام العمر است؟
ج: بدلیل اینکه ولی فقیه نایب امام معصوم ومنتخب و منصوب از طرف خداوند تبارک و تعالی است ، نامحدود و مادام العمر است.
س: آیا ولی فقیه در مقابل سایرین پاسخگوست؟
ج: خیر ، ایشان فقط در مقابل خداوند تبارک و تعالی پاسخگوست و در مقابل سایر افراد غیر پاسخگوست.
س:ایا ولی فقیه برای مردم عادی نقد شدنی است؟
ج:خیر همانگونه که عنوان شد عقل مردم عادی قاصر ازورود به این مسائل است و اساسا مردم عادی حق ورود به سیاست را به این معنا ندارند.

س:ایا ولی فقیه از طرف سایر فقها نقد شدنی است؟
ج: خیر ، سایر فقها حق دخالت در حکومت را از حیث اینکه فقیه هستند ندارند و از این لحاظ فرقی با مردم عادی ندارند ،لذا موضع سایر فقها و حتی مراجع نیز اطاعت است و ولی فقیه برای فقها نیزمثل سایرمردم غیر قابل نقد است.

س:ایا اعضا مجلس خبرگان رهبری یا رئیس ان میتوانند از رهبری سئوال نمایند؟
ج: مجلس خبرگان رهبری مجرای تجلی و ظهور مقام عظمای ولایت است ولی در ادامه کارهر گونه نظارت به هر صورت باطل است و حتی نوشتن نامه به ایشان حرمت شکنی محسوب می شود چون همانگونه که گفته شد از ایشان نباید در مورد اعمالشان سئوال کرد.
نمونه این حرمت شکنی نامه اخیر اقای رفسنجانی (رئیس مجلس خبرگان رهبری) به مقام معظم رهبری بود ، که شاهد بی پاسخ گذاشتن نامه از طرف مقام ولایت بوده ایم که خود بهترین جواب است.
س: اختیارات مقام عظمای ولایت محدود است یا نامحدود
ج: مقام عظمای ولایت دارای اختیارات نامحدود است و می توانند درزمانی که لازم می بینند حتی واجبات شرعی مثل حج را نیزبرای مدت محدود تعطیل کنند تا چه رسد به تصمیمات جزئی تراز قبیل عزل و نصب مقامات و …..

س:ایا اختیارات مقام عظمای ولایت به مکان خاصی ( مثلا یک کشور خاص) محدود می شود؟
ج: خیر ، اختیارات مقام عظمای ولایت هیچ قید مکانی ندارد و ایشان ولی امر مسلمین جهان هستند.

س: آیا قانون اساسی قیدی برای اختیارات مقام ولایت محسوب می شود؟
توضیح اینکه دریافتیم که اختیارات مقام عظمای ولایت در قید مکان و زمان خاص نیست، حال در خصوص قوانین وضع شده از طرف بشر (مثل قانون اساسی) چطور؟
ج: خیرانچه در قانون اساسی در رابطه با اختیارات مقام عظمای ولایت امده صرفا نمونه و کف اختیارات است و نه سقف ان و همانگونه که از عنوان ولایت مطلقه مشخص است ، این ولایت مطلقه بوده و در هیچ قید قانونی نمی گنجد و الا مطلقه نبود.

س: با توجه به دستور و تاکید قران کریم مبنی بر بر مشورت ، ایا شورای فقها میتواند گزینه دیگری باشد؟
ج: خیر ، ولایت درادامه رسالت و امامت بوده و در هر زمان مجرای فیض و عنایت الهی واحد است و لذا شورای فقها باطل است.

س: موضع ما در مقابل اوامر ایشان چه باید باشد؟
ج: چون ایشان نایب امام زمان (عج) می باشند، موضع مردم عادی ما در قبال ولایت مطلقه، باید اطاعت مطلقه باشد و تفکر و سئوال در مورد عملکرد ایشان از وساوس شیطان است که باید به خداوند متعال پناه برد…

جایگاه خرد در نگاه فردوسی

جایگاه خرد در نگاه فردوسی

هرگاه که شاهنامه ی فردوسی را می خوانم، نگاه ستایشگرانه ی فردوسی نسبت به خرد مرا شیفته و مجذوب خود می کند. فردوسی گاه مانند ابیات زیر آشکارا به ستودن خرد می پردازد و گاه در لا به لای رفتار قهرمانانش این ستایش را می یابیم.

خرد بهتر از هر چه ایزد بداد —- ستایش خرد را به از راه داد

خرد رهنمای و خرد دلگشای – — خرد دست گیرد به هر دو سرای

ازو شادمانی وزویت غمیست —- وزویت فزونی وزویت کمیست

کسی کو خرد را ندارد ز پیش —- دلش گردد از کرده‌ی خویش ریش

خرد چشم جانست چون بنگری —- تو بی‌چشم، شادان جهان نسپری

خرد را و جان را که یارد ستود؟ —- و گر من ستایم که یارد شنود؟

سفارش به خرد

ارجمند خواندن خرد تنها به آنچه در آغاز کتاب به چشم می خورد محدود نمی شود بلکه در تمام شاهنامه ردپای این نگاه را می توان دنبال کرد… به عنوان مثال فردوسی بارها و بارها از زبان قهرمانان کتاب خود به خردورزی سفارش می کند به عنوان مثال:
سخن فریدون به سه فرزند خود زمانی که آنها را به دیدار پادشاه یمن می فرستد:
به خوبی سخنهاش پاسخ دهید — چو پرسد سخن، رای فرخ نهید

ازیرا که پرورده‌ی پادشا — نباید که باشد بجز پارسا

سخن‌گوی و روشن دل و پاک‌دین —- به کاری که پیش آیدش پیش‌بین

زبان راستی را بیاراسته – –خرد خیره کرده ابر خواسته

و یا زمانی که سام فرزندش زال را به گزیدن خرد بر مال و منال پند می دهد

چنین گفت مر زال را کای پسر — نگر تا نباشی جز از دادگر

به فرمان شاهان دل آراسته — خرد را گزین کرده بر خواسته

مثال دیگر سخنانی است که قباد به قارن می گوید و پس از برشمردن اینکه مرگ بر سر راه هرکس قرار می گیرد و او آماده ی رزم است به او سفارش می کند که

سرم را به کافور و مشک و گلاب —- تنم را بدان جای جاوید خواب

سپار ای برادر تو پدرود باش – همیشه خرد تار و تو پود باش

به همین گونه است سخن گشتاسب با جاماسب آنگاه که زندگی را بدرود می گوید.

تو اکنون همی کوش و با داد باش — چو داد آوری از غم آزاد باش

خردمند را شاد و نزدیک دار – — جهان بر بداندیش تاریک دار

همه راستی کن که از راستی —- بپیچد سر از کژی و کاستی

همراهی و مشورت با بخردان:

در شاهنامه ی فردوسی همواره می بینیم که تصمیم گیری بر اساس مشورت با بزرگان و بخردان انجام می شود. ابیاتی از این دست آنچنان زیاد است که در مجال این سخن کوتاه نیست و تنها به چند نمونه از آن بسنده می کنم

چنین گفت با بخردان شهریار – که بر ما شود زین دژم روزگار

– یکی انجمن ساخت ازبخردان — ز بیداردل پیر سر موبدان –

یکی انجمن ساخت از بخردان —- بزرگان و کار آزموه ردان

بگویم بدو آنچه گفتن سزد – خرد خام گفتارها را پزد

قرین بودن خرد و فره ی ایزدی:

در دیدگاه فردوسی همواره خردورزی و فره ی ایزدی دو همسنگ جدایی ناپذیرند. زمانی که منوچهر تاج بر سر می نهد، از دین و فره ی ایزدی همزمان با نیک بختی و خردورزی یاد می کند

منم گفت بر تخت گردان سپهر — همم خشم و جنگست و هم داد و مهر

زمین بنده و چرخ یار منست — سر تاجداران شکار منست

همم دین و هم فره‌ی ایزدیست – –همم بخت نیکی و هم بخردیست

و یا در بیتهای دیگری مانند این بیت می بینیم که این دو لازم و ملزومند

که باشد بدو فره‌ی ایزدی – — بتابد ز دیهیم او بخردی

برعکس نیز هرگاه قهرمانی پا را ازمحدوده ی خرد بیرون می نهد فره ی ایزدی از او روی برمی گرداند. در این باره بیتهایی که در وصف رفتار جمشید سروده شده به روشنی این موضوع را می رساند

برو تیره شد فره‌ی ایزدی —- به کژی گرایید و نابخردی

و یا زمانی که افراد به شکایت از نوذر به پیش سام آمده اند، بر می شمرند که چون او از خرد دست کشیده است فره ی ایزدی نیز از او باز خواهد گشت

جهان گشت ویران ز کردار اوی — غنوده شد آن بخت بیدار اوی

بگردد همی از ره بخردی — ازو دور شد فره‌ی ایزدی

همین نگاه را می توان در بیت زیر نیز دید

ز تو دور شد فره و بخردی — بیابی تو بادافره ایزدی

دعاگویی و خرد:

عمق ارجمندی خرد در دیدگاه فردوسی زمانی پدیدار می شود که نه الزاما به «گفتار» خود او و یا حتی قهرمانان کتابش بنگریم بلکه زمانی است که در «رفتار» آنها دقیق شویم. یکی از نکاتی که برای من حقیقتا جالب است این است که قهرمانان آنجا که برای دوستی، پادشاهی و یا برادری آرزویی می کنند و مثلا می توانند بگویند «عمرت دراز باد» یا «جهان بر کامت»، به جای/علاوه بر این آرزو، می خواهند که که خرد همواره با آن شخص باشد. یکی از این نمونه ها سخن کیکاووس است به رستم:

چو بشنید ازو آفرین کرد و گفت — که با جان پاکت خرد باد جفت

و یا از زبان گستاسپ می شنویم که

برو آفرین کرد گشتاسپ و گفت – — که با تو روان و خرد باد جفت

بیتهای از این دست نیز زیادند و من تنها به ذکر چند نمونه بسنده می کنم

چو دیدش فرو ریخت دینار و گفت — که با شهریاران خرد باد جفت –

بدو گفت رستم که ای نامدار — همیشه خرد بادت آموزگار –

چو بشنید دارا به آواز گفت – که همواره با تو خرد باد جفت

عشق و خرد:

فردوسی همچنین در داستان عشق رودابه و زال به همزیستی دو نیروی عشق و خرد نیز اشاره می کند آنگاه که رودابه پس از دیدن زال دل خویش را رمیده می یابد:

چو بگرفت جای خرد آرزوی — دگر شد به رای و به آیین و خوی

و همچنین در وصف زمانی که این دو عاشق به وصلی دور از چشم نامحرمان دست می یابند

همی مهرشان هر زمان بیش بود — خرد دور بود آرزو پیش بود

خردمند و شادی در گذر زمان:

فردوسی که انسان فرهیخته و خردمند را چون گنجی می داند

دلی کز خرد گردد آراسته — یکی گنج گردد پر از خواسته

و بر این باور است که این گنج، وجود انسان را می آراید به گونه ای که

سخن چون برابر شود با خرد –– روان سراینده رامش برد

و راه چاره در این جهان برای هر مشکلی استفاده از هوش و خرد است

شکیبایی و هوش و رای و خرد — هژبر از بیابان به دام آورد،

به ما گوشزد می کند که خردمند گذران بودن جهان را خوب می شناسد

بد و نیک بر ما همی بگذرد — چنین داند آن کس که دارد خرد

و چون این جهان گذرنده است، بارها می بینیم که یادآور می شود که خردمند غم آنچه را که گذرنده است، نمی خورد

جهان چون گذاری همی بگذرد – — خردمند مردم چرا غم خورد؟

و در این سرای گذرا باید که خرد را دستگیر خود سازیم

همه مرگ راییم برنا و پیر — به رفتن خرد بادمان دستگیر

زیرا که خردمند نمی میرد

همه برگ وی پند و بارش خرد – –کسی کو خرد پرورد کی مرد؟

با تشکر از دوست گرامی  «راییکا»

منشور کورش

گاردين: منشور کورش بزرگ به ايران نخواهد رفت

امتناع موزه بريتانيا از وام دادن منشور کورش بر روابط ايران و بريتانيا اثر گذاشته است گاردين: اين استوانه در حدود سال 530 قبل از ميلاد به دستور کورش کبير و پس از فتح بابل و آزاد ساختن مردم آن از ظلم و استبداد ساخته شده است. و به عنوان اولين منشور حقوق بشر شناخته می شود چرا که مطابق نوشته ی به خط ميخی آن دستور ی صادر شده که همه کس بايد در انجام مراسم و ايين های فرهنگ و دين خود آزاد باشد از: ماتيو ويور (روزنامه گاردين ـ لندن) ترجمه از: کميته بين المللی نجات پاسارگاد روابط مغشوش بريتانيا با ايران بر اثر اختلافی که در مورد يک اثر تاريخی ماقبل اسلام که گفته می شود نخستين منشور حقوق بشر جهان است به وخامت بيشتری کشيده شده است. موزه بريتانيا تصميم گرفته است موافقت خود با وام دادن استوانه ی کورش به ايران را به دليل اغتشاشات سياسی که انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد در ماه جون و اعتراض های نسبت به آن پيش آمده لغو کند. مقامات ايرانی در واکنش به اين تصميم تهديد کرده اند که اگر در تحويل استوانه 2500 ساله تاخيری پيش آيد روابط خود با موزه بريتانيا را قطع خواهند کرد. اين منشور را پادشاه ايران کورش بزرگ به منظور برقرار کردن تساهل مذهبی صادر کرده است. محققان ايرانی اعقتاد دارند که نگرانی موزه بريتانيا در وام دادن اين استوانه به ايران به جا است. چرا که تاريخ نويسان ضد يهودی ايران مدتی است که در مورد اين که کورش پدر ملت ايران است ترديدهايي ايجاد کرده اند. هفته گذشته حميد بقايي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگی و توريسم دربازديدی که از موزه تهران به عمل آورد گفت: «موزه بريتانيا حوادث سياسی پس از انتخابات در ايران را بهانه ای قرار داده تا استوانه را به موزه ملی ايران وام ندهد. » او همچنين اضافه کرد که: «اگر موزه بريتانيا به بهانه تراشی خود برای وام ندادن اين شئی تاريخی به موزه ملی ادامه دهد ما متاسفانه به همکاری های خود با آن ها که شامل تحقيقات و اکتشافات باستانشناختی می شود خاتمه خواهيم داد.» مدير موزه بريتانيا نيل مک گرگور، در گذشته موافقت کرده بود که در مقابل تعداد زيادی از اشيای ايرانی اين منشور را نه اينچی را وام بدهد اين اشيا مهم ترين اجزای نمايشگاهی در مورد دوران پادشاهی شاه عباس هستند که قرار بوده است برای از ميان برداشتن تصوير ايران به عنوان يک ملت متخاصم در لندن برگزار شود. اين استوانه در حدود سال 530 قبل از ميلاد به دستور کورش کبير و پس از فتح بابل و آزاد ساختن مردم آن از ظلم و استبداد ساخته شده است. و به عنوان اولين منشور حقوق بشر شناخته می شود چرا که مطابق نوشته ی به خط ميخی آن دستوری صادر شده که همه کس بايد در انجام مراسم و ايين های فرهنگ و دين خود آزاد باشد. يهوديان پر جمعيت ساکن ايران حضور خود در آن کشور را به اين حادثه نسبت می دهند. هانا بولتون رييس مطبوعات و روابط عمومی موزه بريتانيا کوشيده است تا اختلاف پيش آمده را جزيي جلوه دهد و می گويد: «ما در مورد وام دادن هر شئی بايد دقت کنيم که اين کار در زمان مناسبی انجام شود. ما همچنان متعهد وام دادن استوانه ی کورش به ايران هستيم و علاقمنديم که بتوانيم به تعهدات خود عمل کنيم اما در حال حاضر تعيين زمانی برای اين کار ممکن نيست. و ما وضعيت داخلی ايران را به دقت زير نظر داريم. او معتقد است که تهديد بقايي برای قطع روابط مستقيما خطاب به موزه بريتانيا نبوده است و اضافه می کند که ما با همکاران خود در ايران دارای روابط گسترده ای هستيم و اميدواريم که اين روابط ادامه پيدا کند. شاپور سورن پهلو، مدير برنامه های کانون پژوهش های ايران باستان که محل آن در لندن است احتياطی را که موزه بريتانيا نشان داده است تقدير کرده و می گويد: «رژيم کنونی ايران با ايران قبل از اسلام دشمنی دارد و به خصوص در دوران حکومت احمدی نژاد تخريب مناطق باستانی به صورت چشم گيری افزايش يافته است. در نتيجه من نسبت به اين که چرا آن ها خواستار وام گرفتن اين استوانه اند مشکوک هستم. و حدس می زنم که قصد دارند که آن را نابود کنند. آن ها از محبوبيتی که امروز کورش به دست آورده است ناراحت هستند و اگر اين استوانه به ايران فرستاده شود چه کسی می تواند سلامت آن را تضمين کند.

حافظ

امروز تفعلی به حافظ عزیز زدم ..که اینگونه راهنمایی کرد

غزل 196 صفحه 276

……..

ز دست شاهد نازک عذار عیسی دم …… شراب نوش و رها کن حدیث عاد و ثمود

جهان چو خلد برین شد به دور سوسن و گل ….. ولی چه سود که در وی نه ممکن است خلود

به باغ تازه کن ایین دین زرتشتی…… کنون که لاله بر افروخت اتش نمرود

………
مثل اینکه باید به غزلیات حافط با نگاهی جدید برخورد کرد!!
شاید برای اولین بار بود که بعد از خواندن این بیت..جرقه ای در مغزم روشن شد!..شما چی؟؟؟

مهرگان روز ملی پیمان

به مناسبت شانزدهم مهر مهرگان روز ملی پیمان
از: کورش زعيم
مهرگان جشن بزرگ ملی ایرانیان، روز دادگری و راستی، و روز چیرگی سرشت نیک و درست ایرانی بر ستمگری و حکومت دروغ بیگانه اندیشان است. مهرگان روز پاسداری پیمان های اجتماعی و روز هشدار به پیمان شکنان است. مهرگان روز پاسداری از استقرار قانون مبتنی بر رای مردم و هشدار به قانون شکنان است. ما این روز مهر و وفای به پیمان را به نام «روز ملی پاسداری پیمان» گرامی می داریم. یک ملت از پیمان مردمان به یکدیگر بوجود می آید، و وفای به این پیمان است که ملت را پایدار نگه می دارد. و وفای به پیمان مسئولان و نمایندگان مردم به ملت که خدمتگذار آنان باشند است که آنان را بر سر کار نگه می دارد. در این روز فرخنده مهرگان بود که فرشتگان به یاری کاوه آهنگر شتافتند تا مردمان ایران زمین را از گزند ضحاک ستمگر و خونخوار، که مغز جوانان برومند ایرانی را خوراک مارهای برآمده از شانه هایش می کرد، برهانند و او را دستگیر و در کوه دماوند زندانی کنند ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید در این روز خجسته، پاکشویی تن و روان کنیم. پاکشویی کنیم تا خود را از هرگونه آلودگی کهنه ذهنی چون دروغ، خشم، حسد، آز، کینه و انتقام جویی بزداییم. آنگاه با خدای خود و با یکدیگر هم پیمان می شویم که سه شعار ایرانی پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک را سرمشق زندگی خود کنیم. هم پیمان می شویم تا دروغ و ریا و خشونت و فساد را از میهن خود برانیم و راستی و درستی و شایسته سالاری را جانشین نماییم. هم پیمان می شویم که در این راه هرگز در برابر زر و زور و فریب و فساد تسلیم نشویم. هم پیمان می شویم که نوکری هیچ بیگانه و بیگانه اندیش را علیه منافع ملت و میهنمان نپذیریم؛ و هم پیمان می شویم که بخواهیم فقط ایرانی باشیم. ما باید چنان ایرانی باشیم تا همه مردم جهان آرزو کنند ایرانی باشند. امروز فرشتگان ما نسل جوانان ما، دانشجویان و زنان مبارز ما، هستند؛ وما ملت ایران در این روز خجسته هم پیمان می شویم که تا حق آزاد و آزاده زیستن، حق ایرانی زیستن، را بازپس نگیریم آرام ننشینیم.
16مهر 1388

« Older entries